سالروز شهادت اسوه عبادت سيد الساجدين امام علي بن الحسين عليه السلام تسليت باد

کلامی گهربار از امام سجاد علیه السلام
ثَلَاثٌ مُنْجِيَاتٌ لِلْمُؤْمِنِ- كَفُّ لِسَانِهِ عَنِ النَّاسِ وَ اغْتِيَابِهِمْ- وَ إِشْغَالُهُ نَفْسَهُ بِمَا يَنْفَعُهُ لآِخِرَتِهِ وَ دُنْيَاهُ- وَ طُولُ الْبُكَاءِ عَلَى خَطِيئَتِه
سه چيز موجب نجات مؤمن است نگاهداشتن زبان از مردم و غيبت نمودن آنها و مشغول كردن خود را بچيزهائى كه براى آخرت و دنيايش سودمند است، و زياد گريه كردن بر گناه خويش
بیان معجزه ای از امام زین العابدین علیه السلام
ابراهيم ادهم و فتح موصلى هر كدام گفتند با قافله در بيابان ميرفتم احتياجى پيدا كردم از قافله دور شدم، ناگهان ديدم پسركى راه ميرود، با خود گفتم سبحان الله بيابانى بىسر و ته اين پسرك چه ميكند، نزديك او رفته سلام كردم جواب داد گفتم كجا ميروى؟ گفت ميروم بخانه خدا، عرضكردم عزيزم تو كوچكى هنوز بر تو واجب نشده، فرمود پيرمرد، نديدهاى كودكانى از من كوچكتر مردهاند؟ گفتم پس خوراكى و مركب سواريت كو؟ فرمود : زَادِي تَقْوَايَ وَ رَاحِلَتِي رِجْلَايَ وَ قَصْدِي مَوْلَاي زاد من پرهيزگارى من است و مركب سواريم دو پاى من و هدفم مولايم هست، گفتم من خوراكى با تو نمىبينم.
فرمود پيرمرد صحيح است يك نفر ترا دعوت كند تو از خانه غذاى خودت را ببرى؟ گفتم نه. فرمود كسى كه مرا بخانهاش دعوت كرده آب و غذايم را ميدهد، گفتم پاى بردار تا زودتر برسى، فرمود من بايد كوشش كنم او بايد مرا برساند نشنيدهاى خداوند در اين آيه ميفرمايد الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ. (عنكبوت 69 ) در همين ميان جوانى خوش صورت با لباسى سفيد پيش آمد و كودك را در آغوش گرفته بر او سلام كرد. من بجوان گفتم ترا بآن خدائى كه اين ظاهر آراسته و زيبا را بتو داده اين پسرك كيست؟ گفت او را نميشناسى؟
او على بن الحسين عليه السلام است، آنگاه رو به كودك نموده گفتم ترا بحق آباء گرامت اين جوان كيست؟ فرمود او را نميشناسى خضر است، كه هر روز پيش ما مىآيد و سلام بما ميكند گفتم ترا بحق آباء گرامت سوگند بدون خوراك چگونه اين بيابان را طى ميكنى؟ فرمود من خوراك دارم خوراكم چهار چيز است پرسيدم چه چيز؟ گفت 1- من تمام دنيا را مملكت خدا ميدانم 2- تمام مردم را بنده و كنيز و عيال او 3- ارزاق و وسائل را در دست خدا ميبينم 4- فرمان او را در هر چيز نافذ و جارى مىيابم، گفتم خوب زاد و توشهاى دارى اى زين العابدين تو با همين زاد از بيابانهاى آخرت ميگذرى چه رسد به بيابانهاى دنيا
بحار الانوار ج 46 ص 38
شعري در شهادت امام چهارم
دریا به دیده ی تر من گریه می کند
آتش ز سوز حنجر من گریه می کند
سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام
بر زخم تازه ی سر من گریه می کند
از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک
زنجیر هم به پیکر من گریه می کند
ریزد سرشک دیده ی اکبر به نوک نی
اینجا به من برادر من گریه می گند
وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام
دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند
رأس حسین بر همه سر می زند ولی
چون می رسد برابر من گریه می کند
ای اهل شام پای نکوبید بر زمین
کاینجا ستاده مادر من گریه می کند
زنهای شام هلهله و خنده می کنند
جایی که جد اطهر من گریه می کند
***حاج غلامرضا سازگار***
:: موضوعات مرتبط:
اشعار،
احاديث،
پيام هاي تبريك و تسليت،
تاريخ زندگاني ائمه "عليهم السلام"